زندگی شاید یعنی همین ۶

در تمام ِ تاریخ ِ دوستی
صمیمی‌ترین نگاه ِ دو دوست
گره خوردن ِ نگاه ِ مبهوت ِ من و ابراهیم بود.
هرچند تمام ِ حرفمان
سکوت ِ ممتدّی بود:
می‌زنی یا بزنم؟
عصاره‌ی ِ دوستی در تمام ِ اعصار
همان چند قطره اشک ِ وداع بود.
هرچند اشک‌های ِ من
از شدت گاز ِ اشک‌‌آور بود
و اشک‌های ِ ابراهیم
شاید از شدت ِ تردید.
محکم‌ترین عهد ِ اخوّت
تُفی بود که به زمین انداختیم و رفتیم
هر کداممان به سمت ِ اردوگاهی.
***
براستی
هرچند زندگی،
شاید یعنی همین،
اما دوستی،
قطعاً یعنی همین.
پ.ن.۱. بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران/کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
پ.ن.۲. سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل/بیرون نمی‌توان کرد الا به روزگاران
پ.ن.۳. شفیعی کدکنی: گفتی: “به روزگاران مهری نشسته…” گفتم: /بیرون نمی‌توان کرد حتی به روزگاران
پ.ن.۴. با خودتان فکر کنید: اگر شما جای “اول شخص” این یادداشت روزانه بودید چه کار می‌کردید؟
پ.ن.۵. با خودتان فکر کنید: اگر شما جای “ابراهیم” بودید چه کار می‌کردید؟

۱ نظر to “زندگی شاید یعنی همین ۶”

  1. salam
    man pari naz damirchi hastam az jariane pedareton moteasefeam agar mayel bashi barat sherhaton akasi konam o to saateton bezarid.
    reshtey man film sazi akasi ast khoshhal misham hamkari konam
    ba tashakor
    montazere mail shomam

نوشتن نظر