بهاریه
به طاها سلیمی دیشب میخواستم “آن” شعر را بگذارم دیدم باید به دیگرگونه شیوهای به پیشواز این بهار رفت… تأخیر بنده را به بزرگواری خودتان ببخشید.
به طاها سلیمی دیشب میخواستم “آن” شعر را بگذارم دیدم باید به دیگرگونه شیوهای به پیشواز این بهار رفت… تأخیر بنده را به بزرگواری خودتان ببخشید.
شبها دلم برای غزل تنگ میشود تصویرتان مقابلم آونگ میشود موسیقی ِ صدای ِ شما در سکوت ِ شهر میرقصد و ترانهی ِ تورنگ میشود بشنو! فضای ِ سینه پر از عطر ِ یاسهاست تا نامتان به زیر ِ لب آهنگ میشود ناگاه آن نگاه ِ حزین میربایدم پرواز، مرگ ِ این همه فرسنگ میشود [...]
از من غزل مخواهید، قفلند این قوافی در امتداد ِ این سد، شاعر! مجو شکافی * کوچید و چشمهی ِ شعر، خشکید در درونم در جستجوی ِ دریاست مرد ِ خیالبافی جز از سراب ِ ساحل، چیزی نگشت حاصل دریاوش ِ خروشان! گویی به کوه ِ قافی! این مرد سرد و خستهست، این شاهراه بستهست [...]