رند بازاري

چون من گدای بی نشان مشکل بود ياری چنان . سلطان کجا عيش نهان با رند بازاری کند

بایگانی ماهانه : اسفند ۱۳۸۸

بهاریه

به طاها سلیمی دیشب می‌خواستم “آن” شعر را بگذارم دیدم باید به دیگرگونه شیوه‌ای به پیشواز این بهار رفت… تأخیر بنده را به بزرگواری خودتان ببخشید.

ناگاه آن نگاه

شب‌ها دلم برای غزل تنگ می‌شود تصویرتان مقابلم آونگ می‌شود موسیقی ِ صدای ِ شما در سکوت ِ شهر می‌رقصد و ترانه‌ی ِ تورنگ می‌شود بشنو! فضای ِ سینه پر از عطر ِ یاس‌هاست تا نامتان به زیر ِ لب آهنگ می‌شود ناگاه آن نگاه ِ حزین می‌ربایدم پرواز، مرگ ِ این همه فرسنگ می‌شود [...]

در جستجوی دریا

از من غزل مخواهید، قفلند این قوافی در امتداد ِ این سد، شاعر! مجو شکافی * کوچید و چشمه‌ی ِ شعر، خشکید در درونم در جستجوی ِ دریاست مرد ِ خیال‌بافی جز از سراب ِ ساحل، چیزی نگشت حاصل دریاوش ِ خروشان! گویی به کوه ِ قافی! این مرد سرد و خسته‌ست، این شاهراه بسته‌ست [...]