رند بازاري

چون من گدای بی نشان مشکل بود ياری چنان . سلطان کجا عيش نهان با رند بازاری کند

دسته بندی موضوعی : اشعار

سایه

مغرورم اما نه آنچنان که بر آستان ِ عشق سر نسایم. بی‌تابم اما نه آنچنان که در رفتن لحظه‌ای درنگ کنم، هرچند پای ِ رفتنم نیست. سال‌هاست سایه‌ای در همین حوالی پرسه می‌زند، حوالی ِ خانه‌ی تان. این سایه را هرگز نخواهی دید. هنوز در چشمان ِ من، تو چو خورشیدی. تا می‌تابی پس ِ [...]

داستان ِ ما

داستان ِ تلخ ِ این کهن‌دیار تیره‌روز را دمی تو گوش کن بشنو ای عزیز و از میان ِ جان خروش کن داستانمان-دریغ!- چون شروع ِ شاهنامه باشکوه نیست پهلوانی ِ مبارزان ِ ایستاده همچو کوه نیست قصه و فسانه نیست کذب‌واره‌های ِ ناشیانه نیست! داستان ِ ما ادامه‌ی ِ فراز ِ واپسین شاهنامه است! [...]

آری! اینچنین بود برادر…

برادرم! عبدالله! نیستی که ساکت و صبور گوش کنی نیستی که به سان ِ همیشه سبکبارم کنی دیری است که نیستی… رود ِ دردها را در تنگنای ِ سینه پس ِ سدّ ِ بغض‌ها به بند کردم تا لحظه‌ی ِ رهایی‌ات در تو این دریای ِ تلخ را سرریز کنم. دیگران را تحمل ِ چشیدن [...]

قمارباز

در کنج ِ سرد ِ پاتوق ِ ما آس و پاس‌ها چون کاغذی مچاله‌ام از این هراس‌ها از اضطراب محتضرم، رعشه را ببین: این رقص ِ برگ ِ زرد، دم ِ تیغ ِ داس‌ها چون عشق‌های ِ سابقم از دست می‌روید؟ دیگر امان نمی‌دهدم این قیاس‌ها…. افروختید آتش ِ نمرود ِ عشق را پس کی [...]