شایعات عشق
مدتی پیش دراین این شهر ِ شلوغ
[خوش ندارم که بگویم چه زمان و چه مکان!]
باز هم محکمه ای برپا بود
بحث ِ حیثیت و ننگ و شرف و تقوا بود
گاه هم موعظه با مزه ی ِ استهزا بود
عاشقی متهم ِ اصلی آن دعوا بود
باری….
بر سر ِ شایعه ی ِ عشق تو غوغاها بود
اعتراف ِ سختی است ولی باید گفت
من ازآن بحث ِ مُطنطن به خودم لرزیدم
سست بودم که ز اوهام چنین ترسیدم
من درآن مهلکه ی ِ محنتبار
- وای بر من!- چه قسم ها خوردم
که دگر عشق تو از بطن ِ دلم کوچیده ست
و چه طنز ِ تلخی است
که همان وقت عیان می دیدم
این دل ِ من چه قدر شوریده ست…
عاشقی جرم ِ بزرگی است درین شهر ِ ریا
شهر ِ پرحجب و حیا….
پس از ابلاغ ِ طلاق از طرف ِ محکمه ام
من از آن خنجر ِ برّان ِ نگاه ِ پر تقوا و غم ِ قاضی ها
سپرم سنگر ِ پروا کردم
با خودم گفتم رد گم خواهم کرد
از لب ِ هرکه چشیدم عسل ِ شایعه ی ِ عشق ِ تو را
لب ِ گوینده گزیدم،
مشت بر میز زدم، قائله برپا کردم
ای سرآغاز ِ همه هستی من!
متن ِ تاریخ ِ وجود و سند ِ جرمم را
شعر ِ تردامن و خونبارم را
همه را حاشیه خواندم و چه حاشا کردم
عمق ِ این حُمق ببین
با گواهان ِ چنین معتبری
باز اعلام ِ تبرّا کردم
بعد از آن حادثه ها
سعی ِ بیهوده فراوان کردم
که تقلب کنم و رایحه ی ِ نام ِ تو را
از تن ِ شعر ِ ترم پاک کنم
راهبی گردم و از باغ ِ گناه ِ چشمت
توبه در صحن ِ غش آغشته ی ِ این معبد ِ غمناک کنم
ای دریغ از عمرم
که تلف شد پی ِ ظاهر سازی
پیش قاضی و معلّق بازی!
نقش بازی ِ مرا این دغلان فهمیدند
وای بر من! چه قدر رنجیدند
بازی ِ عاشق و کودک همه رسوا باشد
باری آن آبی ِ دریا پس ِ این کف
همه پیدا باشد
من در این شهر ِ شریف
دیر گاهی است که چون دلقک ِ تلخی هستم
با وقار وسنگین!
زیر ِ سنگینی ِ این نقش ِ وزین
خسته ام، تاب ندارم؛ تو ببین
بر سر ِ صحنه کنون مضحکه ی ِ عام شدم…
من همان عاشق بدنام شدم
نورباران ِ اَبَر اختر را
شب چه خواهد چه نخواهد نتواند که سیه پوش کند
نور ِ حق را که تواند به دَمَش
کور و خاموش کند؟
هله ای عشق و همه هستی ِ من
کوس ِ رسوایی یارت به در ِ شهر بزن
تو درین شهر ِ ریا
شهر ِ پر حجب و حیا
به همه شهر بگو
که من از مستی ِ چشم ِ تو کنون بدمستم
شیشه ی ِ توبه شکستم، به جنون پیوستم
هله ای عشق و همه هستی ِ من
حالیا ولوله ی ِ جنگ در این شهر فکن
به همه شهر بگو
شهریاران ِ ریا!
من از این سِحر ِ شما سخت به تنگ آمده ام
در سرم صحبت ِ صبح است و به دست ِ اسلحه ی ِ رسوایی
با شما شب زدگان باز به جنگ آمده ام
(برگرفته از شعر شایعات عشق “نزار قبانی”)
این شعر اول قرار بود ترجمه ی آزاد و موزونی از شعر “شایعات عشق” نزار قبانی باشد که نمی دانم چرا قلم عنانش از کف رفت و آن شد که دیدید. اصل عربی شعر چنین است:
إشاعات الهوی
أقول أمام الناس لست حبيبتي
وأعرف في الأعماق كم كنت كاذبا
وأزعم أن لا شيء يجمع بيننا
لأبعد عن نفسي وعنك المتاعبا
وأنفي إشاعات الهوى وهي حلوة
واجعل تاريخي الجميل خرائبا
واعلن في شكل غبي براءتي
وأذبح شهواتي، اصبح راهبا
وأقتل عطري عامداً متعمداً
وأخرج من جنات عينك هاربا
أقوم بدور مضحك يا حبيبتي
وأرجع من تمثيل دوري خائبا
فلا الليل يخفي لو أراد نجومه
ولا البحر يخفي لو أراد المراكبا
این شعر را آقای احمد پوری (که مترجم بسیار خوبی هم هستند) به فارسی برگردانده است که در کتاب “در بندر آبی چشمانت…”(نشر چشمه، چاپ پنجم،۱۳۸۷) به طبع رسیده است. همانگونه که در مقدمه کتاب ذکر شده است این ترجمه از روی برگردان انگلیسی با مشخصات کتاب شناسی زیر انجام شده است:
Nizar Qabbaani, On Entering The Sea, translated by Lena Jayyusi and Sharif Elmusa etal.
new york: interlink books, ۱۹۹۶
ترجمه ی آقای پوری از قرار زیر است:
بازی در صحنه
در حضور دیگران می گویم تو محبوب من نیستی
و در ژرفای وجودم می دانم چه دروغی گفته ام
می گویم میان ما چیزی نبوده است
تنها برای اینکه از دردر سر به دور باشیم
شایعات عشق را، با آن شیرینی، تکذیب می گنم
و تاریخ زیبای خود را ویران می کنم
احمقانه اعلام بی گناهی می کنم
نیازم را می کشم، بدل به کاهنی می شوم
عطر خود را می کشم و از بهشت چشمان تو می گریزم
نقش دلقکی را بازی می کنم، عشق من
و در این بازی شکست می خورم و باز می گردم
زیرا که شب نمی تواند، حتی اگر بخواهد، ستارگانش را نهان کند
و دریا نمی تواند، حتی اگر بخواهد، کشتی هایش را
نکته ی جالب توجه این است که از قرارمعلوم دکتر عبدالحسین فرزاد (ایشان هم به گواهی ترجمه هایی که از غاده السمان به دست داده اند مترجم توانایی هستند) که متن ترجمه ی فارسی را با نسخه عربی مقابله می کرده است به متن این شعر دسترسی نداشته است و گرنه عنوان شعر یعنی “اشاعات الهوی” (شایعات عشق) به ” بازی در صحنه” ترجمه نمی شد. نکات دیگری هم در ترجمه ی شعر قابل توجه است که ذیلاً به عرض می رسانم:
۱.به نظر می رسد ترجمه ی دقیق مصرع “وأذبح شهواتي، اصبح راهبا” این جملات است: “خواسته هایم را قربانی می کنم و راهبی می گردم” چون قربانی کردن خواسته ها (ذبح شهوات) و کناره گیری کردن از دنیا (رهبانیت) در فرهنگ اسلامی کاملاً با بار معنایی است و به هیچ عنوان عبارات “کشتن نیاز” و “کاهن شدن” این معنا را نمی رساند. کاملاً واضح است که نزار قبانی در اینجا عامداً از بار اسطوره ای کلمات ذبح و راهب استفاده کرده است تا کناره گیری عامدانه از معشوقه اش را نشان دهد ولی در ترجمه به انگلیسی با توجه به نبود سابقه تاریخی مشترک و و به تبع آن کمبود کلمات با بار معنایی مشترک غنای معنایی مصرع کاملاً از دست رفته است.
۲.باز هم به نظر می رسد مصرع “وأقتل عطري عامداً متعمداً” با توجه به نکته پیش گفته باید این گونه ترجمه می شد “و عطر خود را عمداً می کشم”
به هر حال من نه متخصص زبان انگلیسی هستم نه عربی و بالطبع صلاحیت این را ندارم که در مورد ترجمه اظهار نظر کنم. از اینها گذشته هر چه در اینترنت هم گشتم ترجمه ی انگلیسی را نیافتم که با متن عربی مقابله اش کنم. اگر پدر آمرزیده ای آن را پیدا کرد لطفاً به من هم خبر دهد. اینها هم که گفتم بیشتر برای تشفی خاطر خودم بود. چون به علت انتخابی که برای عنوان ترجمه ی شعر انجام گرفته است، اصل عربی شعر را خیلی سخت پیدا کردم.
بگذریم. ترجمه ی آزاد و موزون من اینگونه شروع شده بود:
در حضور دگران می گویم
که تو محبوب نبودی به دلم هیچ زمان
[و چه طنز تلخی است]
که همان وقت در اعماق وجودم به خودم می گویم
که ریاکار تر از من چه کسی هست میان دو جهان؟؟؟
که البته به پایان نرسید و تبدیل به حدیث نفس خودم شد. اما چند نکته در باره این شعر:
۱.وقتی به سراغ این شعر نزار رفتم که کامنت شماره ی چهار پست قبل را خواندم که تنها این دو بیت بود:
خشم گرفت ابلهی رفت ز جانب شهی /گفت شهش که شاد رو جانب ما روان مکن/خشم کند کسی که او جان جهان ما بود/ خشم مکن، تو خویش را مسخره جهان مکن
عبارت “مسخره ی جهان” برایم تداعی کننده ی “دلقک” در این شعر نزار بود. ضمناً به هیچ عنوان قصد جسارت نداشته ام وحضرت ناشناس کامنتت شماره ی چهار خودشان را مصداق “شهریاران ریا”و…به حساب نیاورند. فقط ایشان سلسله جنبان این شعر بودند که از ایشان سپاسگزارم.
۲. مطنطن به ضم میم، فتح طا، سکون نون وفتح طا، یعنی دارای طنین مثل طبل (به نقل از فرهنگ روز سخن)
۳. مظورم از شعر تر همان شعر تردامن بوده است.
۴.”غش آغشته” به معنی آلوده به غش و ناراستی است که خودم ساخته ام یا لااقل جایی ندیده ام. البته این کار، کار جدیدی نیست و حافظ شراب آلوده را به همین شکل ساخته است (یا لااقل باز من جای دیگری ندیده ام): دوش رفتم به در میکده خواب آلوده/خرقه تر دامن و سجاده شراب آلوده. این را هم بگویم بین “غش آغشته” و “شب آغشته” یا “شب آلوده” شک داشتم.
۵.مصراعهای ” نورباران اَبَر اختر را( منظورم از ابر اختر ستاره ی بسیار بزرگ است)/شب چه خواهد چه نخواهد نتواند که سیه پوش کند/نور حق را که تواند به دَمَش/کور و خاموش کند؟”ماخوذ است از شریفه ی ” يُرِيدُونَ أَن يُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ”(آیه ی سی و دوم سوره ی توبه که در سوره ی صف آیه ی هشت با اندکی تغییر تکرار شده است). ترجمه ی آیه چنین است “مىخواهند نور خدا را با سخنان خويش خاموش كنند ولى خداوند نمىگذارد تا نور خود را كامل كند هر چند كافران را خوش نيايد.” ترجمه از استاد محمد مهدی فولادوند است که همین دو هفته پیش به رحمت خدا رفت. (حیف، با چند تا از دوستان می خواستیم در زمان حیاتشان برای ایشان بزرگداشتی بگیریم “ولی اجل به ره عمر رهزن امل است”). ترجمه ی استاد فولادوند شاید بهترین ترجمه ی قرآن به زبان فارسی معاصر باشد اما به گمانم در ترجمه ی این آیه نکته ای هست. “افواه” جمع “فوه” به معنی دهان است (به نقل از المنجد الابجدی ترجمه ی قاسم بوستانی) که در ترجمه های تحت اللفظی با همین لفظ آمده است: “خواهند فرو نشانند پرتو خدا را با دهانهای خود و نخواهد خدا مگر به انجام رساند پرتو خویش را و اگرچه ناخوش دارند کافران” (ترجمه ی محمد کاظم معزی). طبرسی هم ذیل همین آیه در تفسیر مجمع البیان گفته است: “در اين آيه مى فرمايد: اينان مى خواهند نور خدا را با دهانهاى خويش خاموش سازند. اين تعبير بدان جهت است كه خاموش ساختن نور ضعيف با فوت دهان انجام مى شود، و نيز اين تعبير در ترسيم ناتوانى و واماندگى و شكستن اقتدار پوشالى مخالفان اسلام تعبيرى شگرف است، چرا كه خاموش ساختن نورى روشنگر بسان خورشيد جهان افروز دين خدا و رسالت محمد صلى الله عليه وآله وسلم با فوت دهان ممكن نيست و اين كار جز از فرومايگان و ابلهان سر نمى زند.” به نظر من شاید (تأکید می کنم شاید) اگر در ترجمه به جای کلمه ی “سخنان” از کلمه ی “دهانها” استفاده می شد هم وافی مقصود بود و هم وجه ادبی آیه مورد بحث را بیشتر نشان می داد. (ببخشید که باز هم جسارت کردم و در حوزه ای که در آن متخصصان بسیارند نظر دادم)
۶. هله یا همان هلا به دو معنی به کار می رود: ۱. آگاهانیدن و تنبیه ۲.آفرین (به نقل از فرهنگ معین)
۷. بند آخر این شعر “روش” من است!
احمد قدیانی